شعری زیبا و قابل تامل از دکتر علی شریعتی خدایا کفر نمی‌گویم


شعری زیبا و قابل تامل از دکتر علی شریعتی

خدایا کفر نمی‌گویم

 

 


پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

 


 

/ 4 نظر / 24 بازدید
حسن

درود بر شما اقا داود جليلي استاد عزيز و دوست بزرگوارم، بسيار زيباست و واقعا قابل تامل. مطمئنا هر كسي كه اين شعر رو خونده و مي‌خونه، كمي به فكر فرو مي‌ره. اميدوارم كه هميشه با طراوت باشيد. دوستدار و ارادتمند هميشگي شما اما كمي ناراحت از دست شما، حسن‌

سینا برخوردار

آقای جلیلی قشنگ بود ولی از اون قشنگ تر شعر روی اون کارت پستاله.به یادتم.هر جا هستی خوب باشی.

شازده

سلام فقط میشه گفت که دکتر شریعتی مرد بزرگی بودند

جواد مزيناني

با سلام من امروز صبح اتفاقي باشما آشنا شدم.خواستم شما را به يك شعر زيبا از دكتر شريعتي مهمان كنم: بيخودي پرسه زديم صبحمان شب بشود. بيخودي حرص زديم سهممان كم نشود. ما خدا را با خود سر دعوا برديم و قسمها خورديم ما به هم بد كرديم ما به هم بد گفتيم ما حقيقتها را زير پا له كرديم و چقدر حظ برديم كه زرنگي كرديم روي هر حادثه اي حرفي از پول زديم از شما مي پرسم:ما كه را گول زديم؟