/ 8 نظر / 7 بازدید
ایمان

انتخابات امریکا یک خاستگاه و یک نیاز واقع بینانه ای است که افکار عمومی جهان و دولت های جهان انتظار آن را داشتند. در طول تاریخ آن چیزی که امریکایی ها را از کشورهای دیگر متمایز کرده است این توانایی است که در هر مقطعی می توانند با انتقاد از خود، راه گریز و راه برون رفت از بحران را برای خودشان طراحی و اجرا کنند. به عقیده من آنچه که اتفاق افتاد و محصول این اتفاق، انتخاب باراک اوباما است هم ضرورت جامعه امریکا است و هم نیاز و ضرورت جامعه جهانی. بدون شک امریکا مهمترین بازیگر صحنه سیاسی و بین المللی جهان است و با توجه به تصویر نادرستی که امریکا طی دوران پس از جنگ سرد از خودش به وجود آورد و فاقد استراتژی و فلسفه سیاسی و برنامه برای سیستم جدید بین الملل بود، این تصويری‌های ناصواب، خود به خود یک سری تاثیرات منفی و یک سلسله بی نطمی هایی را در جهان به وجود آورد که نتیجه آن هم وضعیت موجود جهان در ابعاد امنیتی، سیاسی، اقتصادی است که همگی قابل تحلیل هستند.

ایمان

سوال مهمی که در مقابل ما قرار دارد این است که آیا آقای اوباما می تواند مانند نیکان خود به قهرمان تبدیل شود؟ مانند جیمز مریسون که توانست قانون اساسی امریکا را طراحی کند و مبنایی برای مباحث حقوقی جهان به وجود آورد؟ آیا می تواند مانند جفرسون که یک پدیده بزرگ در تاریخ سیاسی جهان بود تحول بزرگی را ایجاد کند و منشور توسعه و سازندگی و اندیشه امریکا را پایه گذاری کند؟ آیا می تواند مانند آبراهام لینکون در تاریخ بماند و سرنوشت امریکا و سرنوشت تاریخ را به گونه ای دیگر رقم بزند؟ کسانی که در امریکا زندگی کرده اند، می دانند که جامعه امریکا یک جامعه فوق العاده دینی و ملی است. مردم امریکا به عناصر هویتی خودشان مانند ملیت و مذهب توجه دارند. امروز آنها سرخورده از نگاه پر از تنفر جهان نسبت به خودشان هستند. امریکایی ها امروز به دنبال تغییر هستند تا این نگاه را تغییر دهند.

ایمان

امروز اوباما به چهره ای محبوب در جهان تبدیل شده است. بعد از پیروزی، کل قاره افریقا این پیروزی را جشن گرفتند، برخی در دنیای اسلام خوشحالند که اوباما به پیروزی رسیده است، قسمتی از دنیای درحال توسعه حضور وی را خوشامد گفته اند و قسمتی از آسیا نیز از این پیروزی خوشحالند.اما در یک مسئله باور دارم که سیاست خارجی اوباما، سیاست خارجی مبتنی بر بین المللی کردن مسائل است.

ایمان

بعد از 11 سپتامبر عربستان سعودی و امارات متحده عربی و پاکستان، کشورهایی بودند که متهم اول پرونده القاعده و طالبان بودند. از میان این کشورها حادثه 11 سپتامبر طراحی و برنامه‌ریزی شد. چه اتفاقی افتاد که این کشورها توانستند ظرف مدت 5-6 ماه خودشان را بازسازی کنند و خود را پنهان کنند؟ و کشوری که خودش متعهد استراتژیک امریکا در مبارزه علیه تروریسم و القاعده بود به محور شرارت تبدیل شد؟ ما اولين کشور در ميان کشورهاى اسلامى بوديم که حادثه يازده سپتامبر را محکوم کرده بوديم اما اين سوال مطرح است که چه شد امروز به اين نتيجه رسيده‌ايم؟ با وجود همکارى‌هايى که در کنار زدن طالبان در افغانستان داشتيم و اساسا بدون همکارى ما کابل قابل تصرف نبود، حتى ما در به رسميت شناخته شدن حامد کرزاى نقش اساسى داشتيم و اين مهم با ريش سفيدى ما اتفاق افتاد، اما چرا در محور شرارت قرار گرفتيم؟ این نشان می دهد که یک لابی قدرتمند عربی، یک لابی قدرتمند اسراییلی پشت صحنه است و از طرف دیگر هدایت دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی اعراب، پاکستان توانستند خودشان را از یک صحنه نجات دهند و به متحد استراتژیک امریکایی ها تبدیل شدند و مارا مورد هدف قرار دادند.

ایمان

امروز باید مواظب باشیم که ایران که موقعیت ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک دارد. جهان به ما نیازمند است. آیا می توانیم یک چوب حراج به این موقعیت استراتژیک خودمان بزنیم؟ افراط‌گری در دیدگاه های سلبی و ایجابی می تواند منافع ما را مورد سوال قرار می دهد. من حضور آقای اوباما را در سلسله حوادث جهان مهم می دانم. در امریکایی که سه یا چهار دهه قبل یک سیاه پوست قدرت معلم شدن را نداشت امروز می تواند رییس جمهور شود، همان‌طور که دیروز یک سیاه پوست وزیر امور خارجه این کشور بود.

ایمان

در نهایت از کارشناس خبره مسائل آمریکا آقای جلیلی تشکر دارم بابت وب لاگ پر محتوا و انتخاب ،Topic های مناسب گفتگو.

فرشید

دیگه آقا ایمان با نظرات کارشناسی شون که از مطلب شما هم بیشتر شده جایی برای اظهار نظر عوامانی چون ما باقی نذاشتن :)

ایمان

به به آقا فرشید. چه سعادتی که ما شمل رو در اینجا زیارت کردیم