ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳  

 

قطره بودن و از دريا گفتن چقدر سخت است و از دل دريايي گفتن چقدر سخت تر،و تو آن دل دريايي هستي كه يك اقيانوس عشق را در خود خلاصه كرده اي . عشقي كه هر سال ماه محرم دل مردم عاشق و بيدل را آشفته تر مي كني . اي واقعي ترين افسانه و اي افسانه واقعيت . اي خورشيدي كه با غروبت صميميت، سياهپوش شد و محبت داغدار، تو با قيامت چه كردي كه هنوز نخلهاي كربلا به احترام قیام تو ايستاده اند . چگونه مي شود از رنج و درد اهلبيت حبيب خدا نوشت و صفحه كاغذ از اشك خيس نشود . حسين جان اي حقيقت عرفان و اي عارف حقيقي چه سخت است كسي را عاشقانه دوست داشتن اما عارفانه نشناختن اي كاش شناختم همپاي عشقم بود، نمي دانم راز اين ناهمساني از كجاست هر چه كوشيدم تا بين عشق و معرفتم نسبت به تو توازني برقرار كنم نتوانستم.

 

با تشکر از دوست عزيزم خانم معتمدی از استراليا