ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱۸  

 

 

گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

 

ور زهندوی شما برما جفایی رفت رفت

 

برق عشق ارخرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت

 

جورشاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

 

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

 

هرکدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

 

عشق بازی را تحمل باید ای دل پایدار

 

گرملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

 

گر دلی از غمزه ی دلدار باری برد برد

 

ورمیان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

 

از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی

 

گرمیان همنشینان ناسزایی رفت رفت

 

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

 

پای آزادی چه بندی گر بجایی رفت رفت