ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۳۱  

گفتگو با خدا

(قسمت اول)

 

خواب دیدم با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم: باری تعالی، اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد.

گفت: وقت من ابدی است. چه سووالاتی می خواهی از من بپرسی؟

گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟

خدا پاسخ داد: این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

انسانها عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

این که سلامتشان را صرف بدست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال فراموششان می شود.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.