ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦  

 

 

 

جشن تیرگانتان خجسته باد

جشن تيرگان

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را “ تير و جشن Tiru-Jashn ” مي نامند و برايش اهميت فراواني قايل اند. لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند
شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند .
از مهم ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ كه با رشته اي از سيم زرين و نازك مي بافتند. اين بند را “ تير و باد
Tiru-Bad ” مي ناميدند. در اين روز كله قند را در كاغذهاي سبز رنگ بسته بندي كرده و دور آن “ تيروباد” مي بستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پيش كش مي فرستادند. از روزهاي پيش از جشن “ تيروباد ” در همه خانه ها مهيا مي شد. بامداد روز جشن از كوچك و بزرگ - به ويژه كودكان - اين بند را به مچ دست يا به دكمه لباس و جايي از پوشاك مي بستند. اين بند را با خوشي و شادماني تا روز پايان جشن يعني باد روز با خود داشتند. آنگاه در روز مذكور به دشت يا بام خانه رفته ، بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي سپردند. اين كردار اشاره اي به عمل آرش كمانگير دارد كه تير را رها كرد و مرز ايران زمين معين شد. جنگ و ستيزي طولاني پايان يافت و به فرمان خداوند، باد يا ايزد باد، تير را در آن مسافت دور برد. به همين جهت بر آن تمثيل اين رسم انجام مي شد كه باد آن بند را به ياد حادثه مذكور به دورها مي برد. به همين جهت است كه مبدا جشن را تير روز و پايان آن را باد روز قرار داده اند، بر اين انديشه كه تير در روز باد، پس از ده روز از حركت ايستاد.
ديگر از آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه مي باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شده اند ، دختر نابالغي كوزه اي خالي يا پر از آب را دور مجلس مي گرداند و هركس به نيتي كه دارد چيزي در آن مي اندازد و سپس كوزه را در جايي مي نهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه مي كشند و آيينه اي روي آن مي گذارند. آنگاه عصر روز تير و جشن ، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتي نو مي كند و كوزه را برداشته و باج مي گيرد يعني ساكت و خاموش مي ماند و سرگذر در محله مي نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزي در كوزه افكنده بودند مي آيند. هر كس شعري مي خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چيزي بيرون مي آورد. صاحب آن شي ، نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون مي داند.

 

 



 
 
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦  

ای میهن

 

امشب دلا دیوانه ام دیوانه ی کاشانه ام

خسته ازین نامردمی با خوب و بد بیگانه ام

یارب صبوری ده مرا می گیرد از غربت دلم

باشد دعای صبحگاه مرحم ببخشاید دلم

دردم غریبی بود و بس مرحم فقط یک هم نفس

مرحم فقط خاک منست خاک من ایران بود و بس

روزی وطن افسانه بود با دیو و دد بیگانه بود

آن آب و خاک نازنین چو گوهری یکدانه بود

ای کاش ویران می شدم در خاک یکسان می شدم

ای کاش در خاک وطن از جان بی جان می شدم

خانه دگر آباد نیست دربند و آزاد نیست

خانه فضایش جنگ و خون ایران دیگر ایران نیست

پس کو نژاد آریا کو رستم و اسفندیار

یارب جوانمردانمان را پس چه کس داده به باد

ای کاش ویران می شدم در خاک یکسان می شدم

ای کاش در خاک وطن از جان بی جان می شدم

ای کاش ویران می شدم در خاک یکسان می شدم

ای کاش در خاک وطن از جان بی جان می شدم



 
 
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦  

 

 

مهري مهرنيا در آسايشگاه

 

سالمندان دلتنگ است