هفتمین سالگرد یافتن عشق
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۱  

 

 

 

صهبای نازم

امروز هفتمین سالگرد پیوندمان است. سپاس از این همه ی مهر، سپاس از این همه عشق، سپاس از این همه فداکاری! سپاس از هدیه ی زیبایت به من، فرزندمان آریاناز!



 
شاه و کندی
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٩  

امروز داشتم برنامه بامداد بکام با جو رو می دیدم که این عکس اومد روی صفحه ی نمایش




 
چه آهنگ زیبایی چه حقیقت تلخی!
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۱  

 

چه آهنگ زیبایی چه حقیقت تلخی!

 



 
آریاناز در دبستان
ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٩  

آریاناز عزیزم در دبستان

 

آریاناز نازم این نخستین عکس با یونیفرم دبستان هست که مامان صهبا و آنتی مریل ازت گرفتن

چه زیباست روزهای آغازین سال نوی درسی



 
ششمین سالگرد
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٢  

 

 

صهبای عزیزم

 

امروز ششمین سالگرد پیوندمان است. پیوندی که بیش از همه زندگی من را سامان داد و همدل و یاری نصیبم نمود که هر روز از روز پیش مرا بیشتر شیفته و عاشق خود می کند. خداوند را سپاسگزارم به خاطر داشتن چنین یاری در چنین روزگار سخت. زیبایی حضورت لحظه های دشوار زندگی را زیبا و واژه های گرمی بخشت منبع دلگرمی برایم است

همسر عزیزم بخاطر کاستی ها مرا ببخش و بدان که همواره قلب داود با وجود تو می تپد



 
خیلی زیبا بازخونی کرده
ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧  

خیلی زیبا بازخونی کرده

 



 
نمایی از پنجره
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦  

نمایی از پنجره ی دفتر



 
زادروزت خجسته باد عزیزم
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۸  

صهبای عزیزم

زادروزت خجسته باد

 



 
دو ساله شد آریاناز
ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥  

آریاناز عزیزم

دو سال پیش در چنین روزی 15 نوامبر
ساعت 30/5 بعدظهر در بیمارستان ماتیلدا در پیک هنگ کنگ پیش ما اومدی.

 

یاد ترانه ی شمایی زاده افتادم

ه دختر دارم شا نداره صورتی داره مانداره

از خوشگلی تا نداره

به کسکسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم

به راه دورش نمیدم به حرف زورش نمیدم

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

شاه بیاد با لشکرش شاهزاده ها دور و برش

واسه پسر کوچیکترش

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه

دختر من رفیق من همنفس شفیق من

نگین انگشتر من عقیق من عقیق من

دختر من یار بابا شمع شب تار بابا

تو اینگلستون جهان تو گل بیخار بابا

یه دختر دارم شا نداره صورتی داره مانداره

از خوشگلی تا نداره

به این و اونش نمیدم به همه نشونش نمیدم

به خواستگارش نمیدم به هر دیارش نمیدم

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه وملک باشه

شاه شهر ما بیاد با 100 برو بیا بیاد

با گنج و هدیه ها بیاد

ایا بدم ایا ندم ایابدم ایا ندم

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

 

 



 
زادروزت خجسته باد عزیزم
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩  

 

صهبای نازم

زادروزت خجسته باد!




 
آریاناز یکساله شد
ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦  

 

آریاناز خانم دختر خوشگلم

یکسالش شد

 

 

Arianaz 1st Birthday

 


 

 

 

 



 
صهبا جان زادروزت شاد باد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٩  

صهبا جان

 

زادروزت خجسته باد

 

Happy Birthday
My Sahba



 
تسویه حسابهای مالی به یوان، گل بزرگ به دروازه ی خودی
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٦  

تسویه حسابهای مالی به یوان، گل بزرگ به دروازه ی خودی

تلاش پکن برای جهانی کردن یوان و همزمان محدود کردن تبدیل شدن آن به دیگر ارزها به گونه ای بد با نتیجه ی وارونه روبرو بوده است. این ادعا ممکن است عجیب بنظر برسد. دیگر اینکه، برپایه ی اظهارات مقام های چینی در این زمینه بنظر می رسد برنامه ی پکن برای استفاده ی بیشتر یوان در دادوستد های جهانی یک کامیابی بسیار بزرگ برای این کشور بوده است.

سازمان بانک مرکزی هنگ کنگ با افتخار از افزایش چهار برابری سپرده های بانکی یوان در هنگ کنگ در تنها 7 ماه گذشته خبر می دهد که به رقم 400 میلیارد یوان تا پایان ماه فوریه رسیده است. از سوی دیگر بانک مرکزی چین ادعا می کند که داد و ستد خارجی چین به ارزش 360 میلیارد یوان در سه ماهه ی نخست سال 2011 به یوان تسویه شده است که نشان از دو سوم آمار کل سال 2010 است.

ولی باوجود سرعت بالای بکارگیری یوان از سوی بازار برای تسویه ی عملیات بازرگانی در جهان، یک مشکل وجود دارد: پیامدهای این موضوع کاملا وارونه ی آنچیزی است پکن در پی آن بوده است. برای فهمیدن دلیل آن، باید گامی به پس گذاشته و بیاد آوریم که چرا مقامات چینی در آغاز برای جهانی شدن یوان آن اندازه مشتاق بودند.

تا سال گذشته، تقریبا همه ی داد و ستدهای خارجی چین به دلار آمریکا تسویه می شد که باعث جمع شدن پول هنگفتی در این بخش شد. در طول 5 سال گذشته (از سال 2006 تا 2010( درآمد چین از رسیدهای صادراتی خود نزدیک به 4/6 تریلیون دلار و هزینه های وارداتی این کشور نیز 3/5 تریلیون دلار بوده است. مازاد این مبلغ (1/1 تریلیون دلار) به همراه سیل سرمایه های خارجی به این کشور به خزانه ی بانک مرکزی چین رفته و باعث افزایش شدید ذخایر ارز خارجی این کشور به رقم 85/2 تریلیون دلار تا پایان سال 2010 شده است.

مقامات چینی در آغاز به ذخایر بزرگ ارز خارجی خود به عنوان سمبلی از افتخار و نشانگر قدرت بزرگ اقتصادی خود می نگریستند. ولی به تازگی به این نکته پی برده اند که داشتن این مقدار ارز خارجی در ذخایر خود بیشتر به یک نفرین شباهت دارد تا یک برکت، بویژه اینکه بیشتر ذخایر ارز خارجی این کشور به دلار آمریکا می باشد. ارزی که به باور آنان ایالات متحده عزم راسخی برای پایین آوردن ارزشش دارد.

بدتر اینکه، درآمدهای دلاری این کشور تا اندازه ای به دلیل وجود مازاد تجاری این کشور با ایالات متحده در حال افزایش است (در سال گذشته مبلغ 15 میلیارد دلار آمریکا در ماه به ذخایر ارزی چین افزوده شده است).

مقامات مالی چین براین باور بودند که با ترغیب شریکان بازرگانی خود به استفاده از ارز یوان برای انجام تسویه حسابهای بازرگانی خود به جای دلار آمریکا، مشکل این بخش حل گردد. و دیگر نیازی به جمع آوری دلار بی ارزش و در حال افت نبوده و قدرت بازرگانی آنان از یک ضعف تبدیل به قدرت مالی گردد.

دست کم مقامات چینی خواستار ترغیب بازرگانان خارجی به تسویه حسابهای خود با چین به ارز یوان بودند تا سرعت ورود دلار ناخواسته به ذخایر این کشور را کند نمایند. ولی بنظر می رسد این هدف بدست نیامده است. در واقع چین با کسری تجاری کوچکی در سه ماهه نخست سال روبرو گردید ولی ذخایر این کشور نه تنها کاهش نیافته بلک با افزایش 197 میلیارد دلاری به بیش از 3 تریلیون دلار آمریکا رسیده است. و بخشی از دلیل این افزایش شدید، کامیابی پکن در تلاشهای خود برای جهانی کردن یوان در دادو ستدهای بازرگانی بوده است.

همانگونه که در ماه ژولای سال گذشته در این ستون به معقولانه بودن خرید واردکنندگان چینی به ارز یوان اشاره شد، تمایل آنچنانی برای صادرکنندگان و مشتریان این کشور برای انجام تسویه حسابهای خود به یوان وجود ندارد.

و شرایط بدینگونه بوده است: واردکنندگان چینی از انجام تسویه حسابهای خود به یوان استقبال کرده اند ولی صادرکنندگان به این کشور در صورت انجام تسویه حسابهای خود به یوان گرفتن معافیت مالیات ارزش افزوده بسیار دشوار خواهد بود. همچنین خریداران خارجی دریافته اند که فاینانس بازرگانی به یوان نسبت به دلار آمریکا گرانتر و نیز دست یافتن به آن سختر است.

به همین دلیل، از مبلغ 360 میلیارد یوان تسویه حسابهای انجام شده به یوان در سه ماهه ی نخست سال، نزدیک به 90 درصد در بخش واردات بوده است.

به عبارت دیگر، اگرچه چین همچنان خریدهای صادراتی خود را به دلار آمریکا انجام می دهد ولی از این درآمد، دلارهای کمتری را در بیرون از این کشور خرج می نماید زیرا در حال حاضر هزینه های وارداتی خود را به یوان می پردازد. بجای کاهش در انباشته شدن ذخایر ارز خارجی چین، ترغیب به استفاده جهانی از یوان در واقع رشد این ذخایر را شدت بخشیده است.

با یک حساب سرانگشتی می توان دریافت که 50 میلیارد دلار از 197 میلیارد دلار از رشد ذخایر ارزی چین در سه ماهه نخست سال مربوط به واردکنندگانی است که تسویه حسابهای خود را به جای دلار آمریکا به یوان انجام داده اند.

و در صورت تغییر نیافتن این سیاست از سوی پکن چه از راه متقاعد کردن وارد کنندگان به صرف نظر از انجام تسویه حسابهای خود به یوان یا اجازه افزایش برون رفتن یوان از این کشور، بنظر می رسد رشد افزایش ذخایر ارزی چین بیشتر شود.

با توجه به اینکه هدف اصلی انجام تسویه حسابهای بازرگانی به یوان کاهش رشد ذخایر ارز خارجی چین بوده است بنظر می رسد پکن توپ بزرگی به دروازه ی خود زده است.

تام هالند

ستون نویس اقتصادی

روزنامه ساث چاینا مرنینگ پست (سه شنبه 3 می 2011(

 



 
ای ایران ای مرز پرگوهر
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳  

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما


سنگ کوهت دُر و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما


ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما



 
آریاناز عزیزم سه ماهه شد!
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥  

 

آریاناز عزیزم سه ماهه شد!

 

خداوند بزرگ را سپاسگزارم که چنین نعمت بزرگی را سه ماه پیش در چنین روزی به ما بخشید. براستی زندگی با آمدن فرزند چه زیباتر و بشاش تر می گردد و امید تازه ای در کالبد انسان دمیده. خداوندا این همه مهر و محبت و لطف و صفای تو را چگونه می توان پاسخ گفت. چگونه می توان در برابر این همه بزرگی سر تعظیم در بارگاهت فرود نیاورد و اشک شوق و بندگی نریخت. در نود روز گذشته همسر نازنینم فداکاریها و گذشتهایی را از خود به نمایش گذاشت که بدون عشقی که تو ای پروردگار بی مانند می آفرینی هرگز میسر نمی گردید. خداوندا! این آفریدگار بزرگ و بی همتا، ای که نام تو زندگی بخش جهان است، تو را سپاس می گویم و از بارگاهت خواستار تداوم مهر و لطفت به ما بندگان کوچک خود می باشم. تو را می ستایم به خاطر وجود همسر فداکار و دختر نازنینم.

 

 

Arianaz is 3 months now!

 

Three months have passed since Arianaz came to this beautiful world and has thus beautifully changed our lives 

 

 



 
خوش آمدی به این جهان آریاناز عزیزم Welcome to this world my gorgeous Arianaz
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸  

 

 

آریاناز دختر نازنینم

 

خداوند را سپاسگزارم که دختر نازنینم آریاناز روز دوشنبه 24 آبان 1389 ساعت 5 و نیم پس از ظهر به این جهان زیبا گام گذاشت و زندگی را برای مادرش صهبا و پدرش داود بیش از پیش زیبا نمود. خداوندا براستی که از ستایشت ناتوانم و از درک آنچه تو به من بخشیده ای ناتوان. خداوندا ای که همه ی این جهان به اراده ی تو هستی گرفته است تو را می ستایم و از بخشیدنی هایت سپاسگزارم.

 

My World Arianaz

My gorgeous Arianza was born on Monday November 15, 2010 at 17:30 thanks to the Gracious God and she blessed the life of her mother Sahba and that of her father Davood. Oh God, words fail me to praise your generosity and grace. The whole universe derives its existence from Thee. Simply put: Thank you for everything.

 



 
جراحی فک Double Jaw Surgery
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧  

 

 

سه روز پس از جراحی (۵)

بدون تردید، پردردترین شب را پشت سر گذاشتم. از درد گلو و دهان نمی توانستم چشمانم را ببندم. راستش را بخواهید نمی دانستم چگونه سرم را برای خواب روی بالش بگذارم. تنها می توانم بگویم که برای یک ساعت و اندی توانستم بخوابم. درد تنها چیزی بود که احساس می کردم و خونریزی بینی بر مشکل افزوده بود. تنها راه نفس کشیدن از راه دهان بود که من خوشم نمی آمد زیرا زبانم سر می شد و زمانیکه سرم را روی بالش می گذاشتم سرازیر شدن خون از دهان به بالش و از بینی به گلو را احساس می کردم. سرانجام آن شب بدون پایان با یک ساعت خواب در بامدادان به پایان رسید. صهبا عزیزم برای دادن قرص آنتی بیوتیک بیدارم نمود و پس از خوردن قرص به بستر بازگشتم. بعداز ظهر با پیشنهاد وی برای پیاده روی به بیرون از خانه رفتیم. اگرچه از نظر بدنی توانایی راه رفتن در من وجود داشت ولی محیط اطراف من را عصبی می کرد و من از صهبا خواستم هرچه زودتر به خانه برگردیم. در زمان بازگشت به فروشگاه فیلم فروشی رفتیم و یک فیلم بلو ری دی وی دی به نام آسمان ابری با احتمال بارش کوفته قل قلی خریدیم که بسیار خنده دار بود.

Post Jaw surgery day 3

Without a doubt, last night was the most painful of all. I couldn’t close my eyes from pain in my throat and mouth. Actually I did not quite know how to put my head on the pillow so to sleep. I could say I only slept for an hour or so. Pain was the only thing I was feeling and the nose bleeding had made that situation far more difficult. The only way for me to breathe was through the mouth which I despised since it made my tongue numb and I hated the feeling and when I put my head down on the pillow, I felt blood was going down my throat which was really irritating me. That sleepless night was brought to a close by a short nap in the crack of the dawn. Sahba woke me up to feed me my antibiotics and I went back to bed once I took it. In the afternoon she suggested we take a walk for a while. Though I was physically capable of doing it, everything seemed to agitate me and asked Sahba to return home ASAP. On the way back home, I bought some blu ray movies to watch; cloudy with a chance of meatballs was a nice fit

 

دو روز پس از جراحی   (۴)

شب گذشته بدلیل اینکه دیگر به کمک اکسیژن نفس نمی کشیدم بخوبی شب گذشته نتوانستم بخوابم و هر از گاهی از تخت بلند شده و در سالن به سختی به گذران وقت مشغول می شدم. فکر وضعیت جسمی صهبا و مشکلاتی که من برایش با این جراحی ایجاد کرده بودم من را بیش از پیش نگران و ناراحت می ساخت. امروز روز یکم اکتبر و شصت و یکمین سالگرد پایه گذاری کشور کمونیستی چین بود. دکتر ژولیانا بامداد امروز به دیدارم آمد و گفت که همه چین خوب پیش می رود و می تواند مرا امروز بعد از ظهر مرخص کند. اندکی بعد صهبای زیبایم غذای مورد علاقه ام (حلیم) را آورد. نمی دانید چه اندازه حلیم خوشمزه ای بود. البته ناشتایی امروز من خوراک شیر و جو با ولع بسیار خوردم. پرستار از صهبا خواست برای پرداخت هزینه های بیمارستان و انجام امور ترخیص به بخش دیگر برود. درست یکسال پس از آن هردو با هم درحال ترک بیمارستان بودیم که محمد زنگ زد و گفت که در حال آمدن به بیمارستان است. من هنگام ترک بیمارستان به هم اتاقی ها خدانگهداری گفتم و همراه صهبا و محمد بسوی خانه راه افتادیم. محمد همانند برادر این چند روز هوای من را داشت و تلاش می کرد از هوای آفتابی سخن بگوید و توجه من را از درد صورت و سر دور کند. روز آفتابی زیبایی بود پس از چند روز بارش باران.

 

 

 

 

 

یک روز پس از جراحی (٣)

 

پرستاران بخش در زمانهای گوناگون در شب مرا بیدار می کردند و با نام بردن داروی مورد نظر آن را از راه سرنگی که برروی دست چپم نصب شده بود به بدنم تزریق می کردند. ساعت 7 بامداد ناشتایی داده شد که کانجی نام داشت. این غذا نوعی سوپ است که از برنج له شده درست شده وهیچ مزه ای ندارد. البته من پیش از این در یکی از رستورانهای غربی که با گوشت گوسفند درست شده بود خورده بودم ولی تاکنون سوپی به این بدمزگی نخورده بودم. بخاطر همین تنها با خوردن یک قاشق از آن مزه ی تعفن آور آن باعث شده که از خوردن از خودداری کنم. نزدیک ساعت 8 بامداد دو پرستار با آوردن صندلی ویژه ای از من خواستند به آرامی از بستر بلند شده و تلاش کنم برروی آن بنشینم که پس از این کار احساس بهتری داشتم و می توانستم به آرامی گام بردارم. سعیده خانم محبت کرده بود و برای صهبا ناهار آورده بود. به صهبا گفتم بدلیل بوی بد کانجی ناشتایی نخوردم. همسر خوبم همراه سعیده پس از خوردن ناهار به خانه رفتند و برای من صهبا جانم حلیم درست کرد. باورتان نمی شود این خانم من چه دست پختی دارد. زمانی که صهبا برگشت به بیمارستان من را بیدار کرد و با سرنگ حلیم به من داد. عصر همان روز همکاران به دیدارم آمدند که جناب رییس و همسرش در آغاز وارد شدند و پس از 10 دقیقه خدانگهداری گفتند تا همکاران دیگر نیز وارد شوند. سرپرستار به ورود نزدیک به 7 نفر به بخش اعتراض کرد و پیشنهاد کرد تا با چرخ صندلی دار من را به بیرون از بخش برده تا بتوانم با دوستان دیدار کنم. پس از دیدار با همکاران و همسران با محبتشان احساس بهتری داشتم. با دهان بسته زیاد خندیدم و درد را برای چند لحظه فراموش کردم.

Post Jaw surgery day 1

Nurses woke me up occasionally giving me medicine through the syringe stuck on my left hand throughout the night. At 7 I was given congi which stank and I refused to eat it. I didn’t feel hungry and plus I was on serum. The nurses brought me a special chair and asked me to get up from bed and sit there for a while and so I did. I felt much better afterwards and I could easily walk around. Ms. Saeedeh had kindly made lunch for Sahba. I told Sahba I didn’t have breakfast since I didn’t like and they both returned home to get me my favorite dish and God she is so good at making it. I dozed off in bed and was awaken by Sahba who had brought me food. In the evening my colleagues and their wives, headed by the Consul General and his wife, came to visit me. Mr. Tabatabaei praised my health and wished for my recovery. Mousavi accompanied them out so to make room for other colleagues to come in. The head nurse couldn’t take it anymore and pulled me a wheelchair so I could see my visitors outside the ward. Mr. and Mrs. Nobari, Mr. and Mrs. Momeni, Mr. and Mrs. Vali, Mr. and Mrs. Khodabin and their children were all there. And I felt so happy to see them. They made me laugh quite a lot and forget the pain

 

 

 

 

روز جراحی (٢)

 

روز چهارشنبه ساعت ٧ و نیم بامداد به همراه محمد، سعیده خانم و صهبا به بیمارستان شهبانو مری رفتیم. پافشارانه از محمد و همسرش خواسته بودم که صبح زود زحمت نیافتند و همراه ما نیایند ولی همانند همیشه ناکام ماندم. پس از رسیدن به بیمارستان به بخش دندانپزشکی رفته و خودم را معرفی کردم و پرستار مربوطه از من خواست تا زمان جراحی که ساعت 10 بود در بخش منتظر بمانم. تا آن زمان هیچگونه دلهره یا نگرانی در این زمینه نداشتم ولی گویا هرچه زمان می گذشت کم کم اندکی نگرانی در من ایجاد می گردید. ولی فکر می کنم هیجان من بیش از پیش رو به فزونی بود. زمانیکه به کنار تخت رفتم لباس ویژه ی اتاق عمل را دیدم که کارکنان بخش برای من گذاشته بودند. پس از گذشته یکساعت پرستار از من خواست لباسهایم را عوض نمایم. دو مرد میانسال با یک برانکارد پیشرفته برای بردن من به اتاق من آمده و من روی آن خوابیده و همراه صهبا و سعیده خانم به سوی اتاق عمل رفتیم. هنگام ورود به اتاق عمل با سعیده خانم و همسر نازنین خدانگهداری گفتم و از آنان برای کامیابی در این عمل خواستار نیایش شدم. پس از ورود به اتاق عمل خانم پرستاری خود را پرستار اتاق عمل معرفی کرد و پس از آن کارشناس بیهوشی در مورد روش بیهوشی و مدت زمان آن با من گفتگو کرد. بمن گفت که باید چند دقیقه ای منتظر بمانم تا بیماری که به تازگی از اتاق جراحی بیرون آمده از بیهوشی بیرون آید. در زمان انتظار نگاهی به اطرافم کردم و طبقه های پر از تجهیزات پزشکی را با خودم چک کرده و برچسبهای آنرا به دقت می خواندم. تیم جراح به رهبری خانم دکتر جولیانا وارد اتاق عمل شدند و همگی ماسک ویژه ای بر صورت داشتند. دکتر بیهوشی از چند تن از همکاران خود خواست تا به کمک وی و دستیارش برای جابجا کردن من از برانکارد برروی تخت جراحی بیایند و من از فرصت بهره برده و با شوخی به دکتر گفتم بلند کردن فرد 86 کیلو کار آسانی نیست. دکتر هم با لبخندی گفت نزدیک به 6 تا 7 کیلو پس از جراحی وزن کم خواهی کرد که باعث شادی من شد. دکتر بیهوشی به من گفت برای اینکه در زمان بیهوشی از رسیدن اکسیژن کافی به بدن اطمینان بدست آید پس از بیهوش شدن آنها قرار است یک لوله ی اکسیژن از راه بینی وارد ریه ی من نمایند. پس از آن نیز ماکس اکسیژن را برروی دهان و بینی من قرار داد. وی گفت با سوزنی که به دست چپم خواهد زد ماده ی بیهوشی را در زمان جراحی به بدن من وارد خواهد نمود. زمانی که این دارو وارد بدنم شد درد شدیدی همه دست چپ من را فرا گرفتم به گونه ای که دستم از شدت درد به بالا و پایین پرتاب می شد. درست فکر می کنم پس از چند ثانیه به خوابی ژرف رفتم.

به گفته ی صهبا پس از اینکه از اتاق عمل بیرون آورده شدم ( پس از 8 ساعت) ناله هایی از درد از من بلند می شده است. ولی من آنچه که بیاد دارم اینست که با سرفه ای از بیهوشی بیرون آمدم و صدای پرستارانی را می شنیدم که به چینی با یکدیگر گفتگو می کردند. زمانیکه چشمانم را بازکردم صهبا، سعیده خانم و خانم نوبری را کنار تختم دیدم. دستم را دراز کردم و دست صهبا را خواستم و تا آنجایی که می توانستم فشردم. گرمای دستان نازش همواره به من انرژی می دهند. گویا سالها بود که از وی دور بودم و نمی توانستم دستم را از دستش جدا کنم. یکباره سرمای شدیدی بدنم را فرا گرفت و به شدت عرق کردم. داروی بیهوشی باعث می شد من مدام میان خواب و بیداری باشم.

 

بار دیگر که چشمانم را بازکردم سه جراحی را دیدم که این عمل را برروی من انجام داده بودند. صدای صهبا را شنیدم که به دکترها می گفت خدای من نگاه کنید داود چه زیبا شده. دکتر جولیانا نیز با وی همراهی کرد و گفت بله. با گذر زمان بیشتر متوجه اطرافم می شدم. سعیده خانم و خانم نوبری زحمت زیادی کشیده بودند و خواستم با کشیدن انگشت اشاره برروی شانه نشان دهم که شرمنده هستم ولی گویا مهارت پانتومیم بنده زیاد خوب نبود و آنها فکر کردند که من می گویم سرم درد می کند. پس از اندکی محمد را کنار خود دیدم. و من همچنان دست صهبای گلم را رها نکرده بودم. به صهبا اجازه ماندن در کنار من در شب را ندادند و خدارا سپاس وی مجبور به بازگشت به خانه شد. وی از نظر بدنی آمادگی ماندن در بیمارستان را نداشت. البته زمانیکه وی مرا ترک کرد اندوهی فراوان برچهره داشت. خسته از جراحی و بیحال بخاطر داروهایی تزریق شده بنده پس از اندکی به خواب رفتم. گاز اکسیژن نیز به من وصل بود.

 

Jaw surgery Day

Mohammad, Saeedeh, Sahba and I took a taxi at 7:30 and made it to the QMH at around 8. I had pleaded them not to go with us that early but Mohammad and his wife were so kind as usual. I reported to the nurse station of my arrival and the registered nurse asked me to wait for the surgery which was to happen at 10. Until then I had no qualms or worries, but I could see that it was gradually setting in. I was getting more excited by the second. I saw a bag of surgical uniform on the table in front of my bed and ignored them. The nurse after an hour asked to go naked completely!!!!!!!!!!!!!!!! Can you believe that???? Well to my relief, he asked me to put the surgical uniform back on!!!!!!!!!!! A high-tech four wheeled stretcher pushed by 2 over 50 gentlemen arrived and asked me to get on it. Once up there, I was covered with a warm blanket. I said goodbye to Saeedeh, Mohammad and my love Sahba. I could see in her eyes how she worried about me. Feeling so excited, I couldn’t wait to get to the OR. I was first taken to the elevator and then arrived at the door. The nurse introduced herself as the head nurse of the OR and pushed me in. Anaesthetist came in next and asked a few questions and said since another patient is in the recovery room, I had to wait for a few minutes. I took the time looking at the medical devices inside the room and was trying to learn from cradle to the grave (hahahaha). I saw my 3 surgeons headed by doctor Julianna. They were all wearing a particular kind of surgical mask. As I was a bit heavy on the sides, people in the theater asked for more people so they could take me off the stretcher and put me on the OR bed. This gave me an opportunity for a joke and I quipped: “86 kilograms”. The doctor laughed saying: you’re gonna be losing at least 10 pounds. And as overweight as I am, I wished for more. The anaesthetist explained to me that they need to push an oxygen tube through my nostril to make sure when I’m out I get sufficient oxygen. Then he went on to say he was going to inject me to sleep which in his word was a prick. He pushed the oxygen mask on my face and twice changed it since it didn’t fit. The last one worked. As soon as I received the injection, I felt a terribly sharp pain in my arm that shot my arm jumping up and down. It took me a few more seconds before I went totally out of this world

Sahba says I was moaning with pain when they pulled my stretcher out of the OR but all I can remember was that I became conscious with a cough and a moan and all I could hear was people talking in Cantonese. When I opened my eyes all I could see was  Ms. Saeedeh, Mrs. Nobari and my love Sahba around my bed. Feeling so down I reached for Sahba’s hand and held it. It felt so hot and great. I couldn’t let go of it. I was missing it for ages. I was feeling cold and sweating excessively. I was hibernating back and forth as anaesthesia had done its job and I was reeling from it

 

When next I opened my eyes I was surrounded by my 3 surgeons who co-operated on me. I heard Sahba saying: oh my god Davood has become so beautiful and Dr. Juilianna saying yeahhhhhhhhhhhhhhhhhh. As time wore on, I was getting more conscious and becoming more aware of my surroundings. They were too kind and I tried to thank them by rubbing my index finger across my forehead in a sign of shame: just thanking them and showing them how sorry I was for putting them in trouble. Well, my pantomime wasn’t good and they thought I was telling them I had a terrible headache. A moment later I found Mohammad around me and was relieved to see my friends and loved ones. Still, I was holding Sahba’s hand

They didn’t allow Sahba to stay overnight and she was forced, to my content, to leave and stay at home. She was not in the slightest physically fit to stay with me that night. I could see how terribly upset she was when she left me

Still sedated, I went back to sleep with oxygen feeding me non-stop

 

 

 

جراحی فک (١)

در روز هفتم آبانماه 1389 ساعت 10 بامداد برروی بنده جراحی فک انجام شد که قرار بود سه سال پیش از این انجام شود. پیش از آنکه نوشته های هرروز را برای شما در این تارنما بگذارم دوست دارم از این فرصت بهره برده و از همه دوستان، آشنایان و بستگان برای ابراز مهر و محبتشان به اینجانب سپاسگزاری نمایم. سپاس ویژه ی من از همسر مهربانم صهبای ناز است که باوجود مشکلات خود شکیبانه مرا پرستاری نمود تا این دوران دشوار سپری شود. جا دارد از دوست خوب و همانند برادرم محمد موسوی و خانم مهربانش سعیده خانم نیز به خاطر محبتهای بی پایانشان سپاسگزاری کنم. براستی این دو در این غربت مهرشان بی مانند بود. از خداوند بزرگ سپاسگزارم که مرا توان لازم برای انجام چنین جراحی مشکلی را داد و براستی او درمان هر دردی است.

 

یک  روز پیش از جراحی

روز سه شنبه 9 بامداد همراه صهبا به بیمارستان شهبانو ماری رفته و مستقیم به بخش پذیرش برای انجام امور اداری و بستری شدن وارد شدیم. دو نفری بیشتر در صف نبودند ولی از آنجایی که کارمندهای هنگ کنگ خیلی با سر و صبر کار انجام می دهند باید نزدیک نیم ساعتی می ایستادیم. بهرحال بنده در ساعت 10 بامداد در بخش مراقبتهای دهان و دندان بستری شدم و پس از آن به دفتر خانم دکتر جولیانا برای گرفتن خون و امضای رضایتنامه برای انجام این عمل رفتم. این سند خطرات و مشکلات پسین این جراحی یاد آوری شده است. دکتر سه نمونه خون به من داد تا به بخش برده به پرستاران آنجا بدهم. قرار بود روز سه شنبه پس از دیدار با دکتر بیهوشی به خانه برگشته و فردا برای انجام جراحی به بیمارستان بروم. امیدوارانه به بخش برگشتم و منتظر آمدن دکتر بیهوشی شدم. ولی تا ساعت هفت و نیم بدلیل کارزیاد دکتر بیهوشی مجبور به ماندن در بیمارستان شدم. البته خوشحال بودم که صهبا برای انجام کارهای خودش به منزل برگشته بود.

 

 

 

 

One day before the surgery

 

Sahba and I went to Queen Mary Hospital by taxi. When we got to the Admission office there were only two people in the line waiting for two snails to get their documents checked. I just don’t understand these people. Patience is good but not at hospitals. Anyways, I was admitted at dental department on E1 and a few minutes later reported to Dr. Julianna’s office for the blood taking and signing the consent form. You know, the document the patient should sign giving consent to what the surgery might do to them and its consequences. Doctor gave me 3 tubes of my blood sample and I duly signed the paper. The nurse irked me when she pushed the chair so hard the needle inside my arm when blood was being taken jolted causing me pain. Doctor told me I could simply meet the anesthetist and return home and come to the hospital for surgery the following morning. Hoping so, I returned to the ward and impatiently waited for him. My hope for a quick return home went up in smoke when the anesthetist arrived around  7:30 pm. Still I rushed back home to see Sahba as she had returned home after her own appointment with an orthopedics

Post Jaw Surgery Day 2

 

 Without oxygen I could hardly sleep as well as I did the night before and on occasions I walked around, with difficulty of course to pass time. Picturing Sahba in her present physical condition coupled with the trouble I had made for her made me miss her so much and I knew she was feeling the same back home. It was the first of October and the 61 anniversary of the establishment of People’s Republic of China. Dr. Julianna visited me in the morning and said everything was fine and would let me released in the afternoon. A little while later, my beautiful Sahba brought me my favorite dish: Halim. God, she is so good at making it. Before that the nurse had given me some oatmeal to try which I liked and gobbled all down. The nurse asked Sahba to pay the bills and to do the paperwork for me to leave the hospital. It took us almost an hour before we left the ward. I said goodbye to my roommates and wished them all the best of health and luck. Just as we were leaving Mohammad called saying he was on the way to accompany me back home. He was indeed like a brother to me. He talked about how beautiful the weather was today after a few days of rainfall



 
درگذشت پدر گرامیتان تسلیت باد
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩  

دوست و همکار گرامی جناب آقای حاجی آباد

درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما و خانواده گرامی تسلیت گفته برای آن مرحوم رحمت و آمرزش و برای بازماندگان صبر آرزومندیم.

 

 

داود و صهبا جلیلی



 
زادروزت خجسته باد
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٩  

صهبای نازم

زادروزت خجسته باد

در پیچ و خم زندگی کنار تو بودن خستگی را از من زدوده و بمن انرژی ادامه تلاش برای ساختن زندگی شاد می دهد. داود بدون تو زندگیش یکنواخت و بدون هیجان بود.

 

My dear love Sahba

Happy Birthday

All the best wishes for my everything



 
پشت پرده معاملات آتی بورس Shanghai index futures not quite the success they seem
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸  

پشت پرده معاملات آتی بورس شانگهای

 

 

 

 

آغاز معاملات آتی بورس شانگهای در ماه آوریل در ظاهر کامیابی چشمگیر برای بورس بشمار می رود. اگرچه بازرسان مالی چین هنگام اعلام قراردادهای ابزارهای مالی بورس احتیاط همیشگی خود مانند محدودیت دسترسی به شرکت های واسطه و چندین هزار مشتری سفارش شده را به نمایش گذاشته بود ولی آغاز معاملات بسیار چشمگیر بود. در نخستین روز داد و ستد، بیش از 58 هزار قرار داد به ارزش 60 میلیارد یوان دست به دست گردید.

از آن زمان نیز سازمان تبادلات معاملات مالی آتی چین همزمان با هجوم سرمایه گذاران به بخش معاملات آتی در بخش شاخص سهام سی اس آی 300 (CSI300) قدرتمند تر گردیده است. همچنین بیش از 358 هزار قرارداد به ارزش 300 میلیارد یوان داد و ستد گردیده است. روی هم رفته از زمان آغاز معاملات آتی، حجم معاملات کی آن رقم 7/6 تریلیون یوان بوده است. این رقم برابر با 20 درصد تولید ناخالص ملی چین در صال گذشته و برابر با بازده کل اقتصاد استرالیا درست هفت هفته پس از آغاز معاملات در شانگهای است. به روشنی مشخص است که خرید و فروش شاخص سهام معاملات آتی در شانگهای در سطح بالایی بوده است. ولی بالا بودن سطح داد و ستد به معنانی کامیاب بودن آن نیست. یک قرار داد معاملات آتی موفق قراردادی است که به سرمایه گذاران مجوز اجرای موثر تصمیمات مربوط به تخصیص دارایی ها و اتخاذ اقداماتی مناسب برای جلوگیری از به خطر افتادن دارایی سرمایه گذار را ببخشد. برای بدست آوردن چنین هدفی، یک قرارداد باید روان و قیمت آن کارا باشد. آنچه ما تا کنون دیده ایم نشان از روان بودن شاخص معاملات آتی در شانگهای بوده است ولی متاسفانه در مورد بهای آن چنین چیزی نمی توان گفت.

برای درک بهتر از مشکل موجود در یک قراردادتازه، ما باید از چگونگی قیمت گذاری بر شاخص معاملات آتی سهام در زمان کارایی بالای بازار آگاه باشیم. این بدین معنا است که باید همه آنچه که ما در مورد چگونگی تعیین قیمت معاملات آتی خوانده ایم را کنار بگذاریم. احتمالا شما صدها بار در این زمینه مطلب خوانده اید ولی بنظر می رسد هیچ یک ارزشی نداشته است. قیمت معاملات آتی بیانگر آنچه که ممکن است در آینده رخ دهد نمی تواند باشد. در واقع زمانیکه بازار در حالت عادی قرار دارد قیمت معاملات آتی سهام بیانگر چیزی نمی باشد. یک قرارداد معامالات آتی تنها تعهدی برای خرید گروهی از سهام در زمان معین در آینده است. به همین دلیل، ارزش این قرارداد تنها ارزش شاخص کنونی آن افزون بر سود بدست آمده از سپرده گذاری آن منهای درآمد آن در صورت فروش سهام از سوی خریدار است. چنین فرایندی معقولانه خواهد بود زیرا اگر بهای معاملات آتی قرار بود از ارزش نسبی آن بالاتر رود، خریداران می توانستند بدون هیچ گونه ریسکی با فروش قرارداد معاملات آتی و خرید سهام مربوط به آن در زمان فسخ قرار داد به سود دست یابند.

وارونه مساله بالا نیز درست خواهد بود. اگر بهای معاملات آتی به پایین تر از ارزش نسبی آن می رسید خریداران با فروش زود هنگام سهام مربوطه از درآمد آن برای خرید معاملات آتی ارزان قیمت، سود بدست می آوردند. در یک بازار کارکرد موثر از هرگونه تفاوت میان بهای قرار داد و معاملات آتی و ارزش نسبی آن به سرعت استفاده می شود. مشکلی که قرارداد معاملات آتی در شانگهای دارد بدین گونه است: برای اینکه یک بازار معاملات آتی کارا باشد نیاز به تبادل بدون نقص میان ابزارهای مالی (Derivatives) و سهام مربوطه (Underlying Stocks) است تا کسانیکه به مدت زیادی در بازار اینگونه معاملات هستند بتوانند با پیش فروش سهام مربوطه از زیان خود جلوگیری نمایند.

در بازار چین بزرگ چنین کاری اگر غیر ممکن نباشد می توان گفت دشوار است. زود فروشی سهام (Short Selling) در این کشور بگونه ای آزمایشی و تنها توسط 6 شرکت معاملات بورس آغاز می شود. به همین دلیل ناکارآمدی های گوناگوین در چگونگی بها گذاری معاملات آتی در این بورس وجود ندارد. جدول زیر نشان می دهد که چگونه بهای پایانی قرار داد معاملات آتی ماه پیش رو از ارزش نسبی تخمینی در هر روز پس از آغاز داد و ستد در ماه آوریل تغییر کرده است. این منحنی های تغییر ارزش نسبی بزرگ می باشند ( 12 درصد یا حتی بیشتر) و این تنها قیمتهای پایانی است. شرکت های معاملات بورس می گویند چنین اختلافی در هر روز می تواند به 6 درصد نیز برسد. حال بهتر است این اختلاف را با آنچه که در بورسهای کارآمدی چون لندن برابری کنید و خواهید دید که چنین اختلافی معمولا کمتر از 5/0 درصد است.

 

 

 

 

بدون تردید بها گذاری در بازار چین همزمان با یافتن قیمت مناسب (Arbitrage) میان معاملات آتی و سهام اساسی بهبود خواهد یافت. ولی با این جود نمی توان از دردسر ساز شدن اختلافات اساسی که در بالا به آن اشاره شد چشم پوشی نمود. بدلیل نبود ابزاری مناسب برای جلوگیری از ریسک احتمالی، اختلافات قیمت گذاری این معاملات بدان معنا خواهد بود که قرارداد معاملات آتی این سهام همانند یک قمارخانه بزرگی می باشد که دارای پیوند های محدودی به بخش بازارهای مربوطه دارد. این شاخص تا کنون توانسته حجم زیادی را جابجا کند ولی نمی توان نام آن را کامیابی گذاشت.

 

Shanghai index futures not quite the success they seem

 

Tom Holland
Updated on Jun 03, 2010

On the face of it, April's launch of stock index futures trading in Shanghai has been a roaring success.

Even though mainland regulators introduced the new derivative contracts with their customary caution, restricting access to a handful of brokers and a few thousand favoured customers, dealing still started with a bang. On the first day of trading, more than 58,000 contracts changed hands, worth an impressive 60 billion yuan (HK$68.46 billion).

Since then, the new China Financial Futures Exchange has gone from strength to strength as investors flocked to deal in the futures contracts on the country's blue-chip CSI 300 stock index. Yesterday, more than 358,000 contracts were traded, worth an astounding 300 billion yuan.

Altogether since the new contract was launched, total turnover has reached a nominal 6.7 trillion yuan. To put that number into perspective, it is equivalent to 20 per cent of China's gross domestic product for last year. Or, to put it another way, it is as if the entire economic output of Australia had changed hands on the Shanghai exchange in the seven short weeks since dealing started.

Clearly, trading in the new stock index futures is busy. But busy is not necessarily the same as successful.

A successful futures contract is one that allows investors to implement their asset allocation decisions effectively and to hedge against risks in their underlying portfolio accurately. To achieve that, a contract must be liquid, and its pricing must be efficient.

Well, as we have seen, the Shanghai index futures are certainly liquid. Unfortunately, however, their pricing is anything but efficient.

To appreciate what is wrong with the new contract, we first have to understand how stock index futures should be priced when a market is working well.

And that means we have to forget everything we have ever read in the financial media about how the price of a futures contract tells us where the market "expects" the underlying index to be at some point in the future.

You have probably read that a hundred times. But it's rubbish. Futures prices tell us nothing of the kind.

In fact, when a market is operating properly, the price of a stock index future tells us remarkably little. An index futures contract is simply the commitment to buy a collection of stocks at a fixed point in the future. As a result, the value of that contract is simply the value of the underlying index, plus the interest income you would earn if you kept your money on deposit in the meantime, minus the dividend income you would forgo by not holding the underlying stocks.

This makes good sense if you think about it. After all, if the futures price were to climb above this "fair value", you would be able to make a riskless profit by selling the futures contract and buying the underlying stocks to deliver on expiry.

Similarly, if the futures price were to dip below fair value, you could sell the underlying stocks short and use the income to buy futures on the cheap, pocketing the difference.

In an efficient market, any deviations that open up between the price of a futures contract and its fair value get arbitraged away in very short order indeed.

Here's the problem with the Shanghai contract: for a futures market to work efficiently, there needs to be a seamless interchange between the derivatives and the underlying stocks, with dealers who are long in the futures market able to hedge their exposure by shorting the underlying stocks.

In the mainland market, this is difficult, if not actually impossible. Short selling has been introduced, but only in a trial programme limited to six brokers.

As a result, there are gaping inefficiencies in the pricing of the new index futures contact. The first chart below shows how the closing price for the front month futures contract has strayed from its estimated fair value each day since trading began in April.

The deviations from fair value are significant, as great as 2 per cent or more. And that's just the closing prices. Brokers say the intraday discrepancies can be as high as 6 per cent. Contrast that with a more efficient market like London, shown in the second chart, where the deviations from estimated fair value are typically less than 0.5 per cent (a discrepancy accounted for here by my simplifying assumptions on dividend yields).

No doubt the pricing in China's market will improve over time as arbitrage between futures and the underlying stocks becomes easier.

But in the meantime, the inefficiencies of the market are troubling. Far from offering an effective hedging tool, its pricing discrepancies mean the new index futures contract is simply a giant leveraged casino with limited links to the underlying market. It may have generated impressive volumes, but you can hardly call it a success.